خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
مهشيد
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٧
آبان ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
عشق پاک
سماموس
نون پنير
فهميدن با يك نگاه
دنبالشم
خانومونه
راه كدام چاه كدام
باران نور
دانلود نرم افزار
حريم عاشقی
يا تو يا هيچکس
عشق و. تنهايی
چک نويسهای حرفهای دلم
طنز جامع فارسی
نوشته های يه عاشق
پرشین بلاگ
پرشين وبلاگ
وبلاگ هاي فارسي
دوستیابی سالم
طراحی وب
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
ایلیا
ایلیاـمیم یکی از اساتید بزرگ معنوی عصر حاضر است او خدا را یعنی همان خدای زنده را به من معرفی کرد و به زندگیم معنا داد پس با تمام وجود می گویم:
به تو وفادارم ایلیا به تو وفادارم. تا ابد وفادارم. با تمام وجودم و در هر شرایط وفادارم زیرا تو روح من هستی و من تو را روح خود می دارم. ایلیا تو چشمهای منی. پس قسم به خداوندی که می بیند و همه چیز از نگاه او جان می گیرد، تو را مانند چشمهایم محافظت خواهم کرد. ایلیا تو مثل پدر و مادرم هستی، پدر و مادر باطنی، زیرا زندگی باطنی من از تو زاییده شده پس بدان که وظیفه الهی خود را نسبت به تو فراموش نخواهم کرد و با همه توانم به وظیفه باطنی خود عمل خواهم کرد. انسان با بزرگترین آرزوی خود چکار خواهد کرد، آن را به یاد خواهد داشت، پیوسته به او توجه خواهد کرد و برای تحقق آن لحظه به لحظه تلاش خواهد کرد و تو آرزوی بزرگ من هستی پس تو را از یاد نخواهم برد و برای تحقق قصدهای تو هر کاری که باید، با تمام اشتیاقم انجام خواهم داد. آیا درخت به باغبان که زندگی حقیقی او را نگاه می دارد، بی اعتناست؟ نه چنین نیست. و من باغبان خود را فراموش نخواهم کرد و برای او تا پایان جهان، میوه ها خواهم داد و بارها به بار خواهم نشست. ایلیا تو معلم زندگی ما هستی، تو معلم روح ما هستی تو معلم حقیقت هستی پس زندگی را، روح زنده را و حقیقت را از تو دارم و این است عزمی که مرا از خود سرشار می کند، از اراده تو و از تعلیم تو که می دانم تعلیم خداست، پیروی خواهم کرد و با همه نیرویم غیرتم را بر تو و تعلیم تو آشکار می سازم. من خدا را از تو آموخته ام، خدایی را که گم کرده بودم با تو یافته ام، تو خدا را برای من به کشف آوردی و کاشف خدای من شدی، تو مرا دوباره به خداوند زنده پیوند زدی و به او بازگرداندی و من با همه ذرات وجودم به تو وفادارم و به تو عشق می ورزم و داشتن خدای خود را مدیون تو می دانم و قدر می شناسم. سرور من، ایلیا تو روح مرا نجات دادی، مرا به خدا آوردی، و مرا از مرگ بزرگی که اکثر انسانها را به خود مبتلا ساخته، رهانیدی و من، این خدمتگزار کوچک خدا از نام تو حفاظت خواهم کرد و با کمک خدایم، نام تو را از تحریف ها و بدخواهی نجات خواهم داد. بی تو به جایی نخواهم رفت. همچنان با تو قدم بر می دارم اگر قطعه قطعه شوم هر قطعه از وجودم تو را، بعنوان خوبترین دوستم و راهنمای حقیقی ام فریاد خواهم زد. ایلیا تو عشق من هستی پس با همه زندگی به تو که مرا به خدا آوردی، عشق می ورزم. چه خوب می دانم معنای نام ایلیا را: خدا با من است.
منبع:avamereyasin.persianblog.ir
پيام هاي ديگران () PermaLink; دوشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٧ - مهشيد
من در خانواده ای مذهبی متولد شدم. هنوز صدای خواندن قران و دعاهای مادر بزرگ هایم را در گوشم احساس می کنم. مادر بزرگم گاه هنگام خواندن قران صدایش را بلند می کرد و محکم بر روی پاهایش می زند و می گفت: وای بر احوال مان در روز قیامت؛ خداوند چگونه ما را عذاب خواهد داد؛ با تارهای موی سر از سقف جهنم اویزان مان خواهد کرد و اگر دروغ گفته باشیم یا حرف ناشایستی زده باشیم از زبان اویزان می شویم یا از زبان مان اتش بیرون خواهد امد. اگر دستها و پاهای مان را نامحرم ببیند در قیامت با قیچی های اتشین گوشت مان را ذره ذره می کنند و....
و اینگونه بود که من و سایر خواهران و برادرانم و حتی دخترعموهایم از خداوند می ترسیدیم. به زبان می گفتم خدا نور است اما ته دل احساس می کردم عجب خدای نامهربانی است. دوران های مختلف زندگی ام با کش و قوس های خاص خودش بر سر این موضوع و موضوعاتی از این دست در گذر بود که در یک روز سرنوشت ساز با کتاب جریان هدایت الهی اشنا شدم. سرآغاز هر صفحه این کتاب نوشته شده" هوالحی" و من در انروزها بسیار تلاش کردم تا معنی و مفهومش را پیدا کنم . راستش ترجمه اش می کردم که " خدا زنده " است اما مفهوم این جمله را نمی فهمیدم. زیرا این موضوع و خیلی از موضوعات دیگری که در این کتاب می خواندم با اموخته های دینی من در تضاد بود. من اموخته بودم که محمد(ص) اخرین پیامبر خداست و بعد از او کسی نمی تواند با خداوند در ارتباط باشد.من اموخته بودم که نماز بخوانم تا در بهشت زیر درختان زیبا جایی داشته باشم. یاد گرفته بودم که موقع دعا بگویم خدایا تو به من این چیز را بده یا این ناراحتی را از من بگیر در عوض من 2 روز روزه یا 5 بسته خرما یا سفره ابوالفضل می اندازم.
دوستان و همراهان خوبم فکر کنم شما هم با این نوع اموخته ها بیگانه نیستید زیرا همیشه اسلام را دینی خوف برانگیز و خداوند را خدایی نامهربان و بسیار انتقام جو به ما معرفی کرده اند. اما خداوند مهربانم را سپاسگزارم که بواسطه ی اشنایی با کتاب جریان الهی امکان حضور در جلسات تعلیم استاد فتاح را برایم میسر ساخت.
استاد بزرگ به من اموخت که مانند معامله گران با خداوند حرف نزنم.
مانند طلب کاران از خداوند چیزی نخواهم.
با خداوند طوری سخن بگویم که به واقع او در کنار من نشسته و صدای مرا می شنود.
بفهمم که خدا در همه لحظات با من است که اگر غیر از این بود زندگی مفهومی نداشت.
اگر خدا همیشه با من است پس همیشه مراقب من است.
همیشه نگران من است.
خدا دوست من است.
استاد مرا اموخت که خداوند از سر عشق مرا افریده پس چطور می تواند بر من نامهربان باشد؟
استاد فتاح بر اساس ایات قران؛ داستان زندگی سایر پیامبران و ائمه معصومین خصوصا علی (ع) دین اسلام یعنی اسلام واقعی یعنی تسلیم بودن در برابر خداوند را به من اموخت.
اموخت که سخن همه پیامبران و تعلیم همه ادیان یک چیز بوده است و ان "لا اله الا هو"
اموخت که خدای ابراهیم؛ موسی؛ عیسی؛ محمد وخدای ان کودک فقیر یکی است و جز او کسی نیست.
سلام ودرود خداوند بر همه حق گویان و حق پویان
می توانید برای اشنایی بیشتر با استاد فتاح به ادرس انجمن مدافعان ایلیا مراجعه کنید.
پيام هاي ديگران () PermaLink; سهشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٦ - مهشيد
ممنونم از همراهی تان
سلام به همه دوستان و سپاس از همفکری هایتان
شما حرفهای خوب و درستی برایم نوشتید و گوشزد کردید که برای ازدواج و انتخاب یک همسر عجله نکنم و هوشیارانه تصمیمگیری کنم زیرا این انتخاب شاید بزرگترین انتخاب زندگی ام باشد. انتخابی که تاثیر ان را بر همه سالهای زندگی و همه امورم خواهم دید. از قدیم گفته اند انتخاب همسر مانند خریدن لباس نیست که اگر خوشت نیامد یا نپسندی ان را کنار بگذاری و..
یکی از دوستان گفته بود وقتی ازدواج کنید که واقعا به ان نیاز دارید یعنی هیچ چیز و هیچکسی برایتان جای خالی همسر را پر نکند . یعنی ضرورت ان را واقعا احساس کنید.
یکی از دوستان نظر داده بود که سعی کن فردی را انتخاب کنی که بیشترین همخوانی و هم سنخی را با تو داشته باشد.فقط به سن یا مدرک یا پول بسنده نکن و در مجموعه ای از عوامل همسر مناسبت را انتخاب کن.
یکی از دوستانم هم به من گفت: ببین برای چی می خواهی ازدواج کنی؟؟؟؟؟ اگر برای رهایی از تنهایی و یا داشتن استقلال و یا... است ببین راه دیگری وجود ندارد؟؟ درواقع نظرش این بود برای توجه به مهم ترین بخش زندگیت برای تغذیه بالاترین نیازت باید ازدواج کنی.
حالا شمابگویید بالاترین نیاز انسان چیست؟؟؟
کدام بخش از زندگی انسان است که برای توجه به آن می توان چنین اقدام بزرگی را تجربه کرد؟؟؟؟
منتظر حرفهای خوبتون هستم.
پيام هاي ديگران () PermaLink; سهشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٦ - مهشيدتقلید یا ازدواج؟؟؟؟؟؟؟
این چند وقت که به ازدواج فکر می کنم به زندگی اطزافیان ، همان زوج هایی که تازه ازدواج کرده اند تا آنهایی که 20 یا 25 سال از زندگی مشترکشان می گذرد دقت بیشتری کرده ام و حتی با بعضی هاشون حرف زده ام به نکاتی قابل توجهی رسیده ام که با شما هم در میان می گذارم، لطفا نظر خودتون را بگید:
زوج های جوان یعنی انهایی که زیر سال از ازدواج شان می گذرد خیلی شاد هستند و دلیل ان را پیدا کردن یک ادمی می دانند که می توانند در زندگی روی ان حساب کنند و تکیه گاهشون بشه.
انهایی که بالای یک سال است که ازدواج کرده اند می گوینند اول یه جور دیگه فکر می کردیم اما هرچی می گذره یه چیزهای دیگه برامون مشخص می شه.( راستش خیلی در لفافه حرف می زنند)
انهایی که بچه دار شدن معمولا به انهایی که ازدواج نکرده اند می گویند : خوش به حالت مبادا عقلت را از دست بدهی و ازدواج کنی!!! کاش من جای تو بودم!!!!!!!!!!!!!
انهایی که مدتهاست زیر یک سقف زندگی می کنند راحت می گویند فقط برای بچه هامون داریم همدیگر را تحمل می کنیم!!!!!!!!!!!!
راستش انگار آدم ها به تقلید از همدیگر و به دلیل اینکه دختر خاله و پسر عمه ازدواج کرده اند تصمیم به ازدواج می گیرند. یعنی هنوز هدف مشخص و واضحی از این اتفاق بزرگ ندارند گویی فقط می خواهند ازدواج کنند تا مثل دیگران شوند و انگشت نشون نباشند که .....
اما تقلید اینگونه که کار آدم نیست!!!!! هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
به من بگید چه کار کنم....
پيام هاي ديگران () PermaLink; دوشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٦ - مهشيدکمک....کمک
شاید خیلی بد باشه که یه دختر از ازدواج اینقدر حرف بزنه اما به من حق بدهید ؛ چون الان مهمترین دغدغه ذهنم انتخاب یه ادم برای ازدواج موفق است.
می دونید من نمی خواهم مثل اکثر ادم ها ازدواج کنم و فقط دوران شیرین زندگیم فقط همان چند ماه اول باشه
نمی خواهم هرچی از ازدواجم می گذرم احساس تنهایی و بی کسی به سراغم بیاد
نمی خواهم مثل خیلی از انهایی که دور و برم می بینم زندگیم خالی و بدون احساس بشه. نمی خواهم فقط اسم شوهر بالای سرم باشه.
نمی خواهم خونمون هتل باشه ؛ من گارسون و ان خدماتی هتل
نمی خواهم با بچه دار نشدن از هم جدا بشیم
نمی خوام با بی پول شدن عشق یادمون بره
نمی خوام با مریض شدن همدیگر را کنار بزنیم.
می خواهم یک همسر واقعی پیدا کنم و با ان جاده خوشبختی را طی کنم
راستش رابگید من رویایی هستم؟؟؟؟؟؟؟ یعنی ان ازدواج غیر ممکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر اینطور باشه من هیچوقت حاضر نیستم مثل بقیه ادم ها و به خاطر حرف انها تن به ان شرایط وحشتناک بدهم.
کی می تونه به من بگه یک ازدواج خوب چه ازدواجی هست؟؟؟؟؟؟؟؟
کمک کمک کمک کمک کمک کمک ...........
پيام هاي ديگران () PermaLink; چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦ - مهشيد
همکارم گفت: هیچ وقت برای ازدواج دیر نیست!!!
دوستم می گوید: آخر تا کی می خواهی سر خودت را به کارهای جورواجور گرم کنی، بسه دیگه نگاهی به خودت بیانداز و برو دنبال زندگیت!!
بابام می گوید: دختر مثل میوه درخت است تا یک زمانی شاداب است و طرفدار داره!!!
............
..............
.................
از بس این حرفها را شنیدم باورم شده که راستی راستی باید ازدواج کنم
راستش نمی دانم بگم از این تصمیمم خوشحالم یا...
چون مهم تر از این احساس ؛ فکرهایی است که افتاده توی ذهنم و لحظه ای هم رهایم نمی کند.
از شما راهنمایی می خواهم دیگه خسته شدم از بس فکر کردم و دوباره خوردم به دیوار.
آخه با کی ازدواج کنم؟؟؟ منظورم اینه که ان آدمی که می خواهد همسر من بشه و یه عمری شریک و همراه من باشه چه جوری باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکی از خواستگارهایم ادم باسوادی است و برای خودش دفتر و دستکی راه انداخته
یکی از ان کسایی که بابام سخت طرفدارشه پسر عمه ام هست که مهمترین مزیتش اینه که همه جوره می شناسیمش. می دونیم که با کسی نپریده و اهل دوز و کلک نیست.
برادر همکارم هم من را ندیده خواستگاری کرده؛ در صورت ازدواج با ان باید بروم خارج. ادم پولداری هست و با کلاسه
وای ی ی ی ی
یکی به من بگه که یه ادم برای خوشبخت شدن باید با کی ازدواج کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ساده ترین همیشه بهترین نیست
چگونه راه باز شد
روزی گوساله ای بايد از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد.گوساله بی فکری بود و راه پرپيچ و خم و پر فراز و نشيبی برای خود باز کرد.
روز بعد٬سگی از آن جا می گذشت؛از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد٬گوسفند راهنمای گله آن راه را باز ديد و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند.
مدتی بعد٬انسان ها هم از همين راه استفاده کردند.می آمدند و می رفتند٬به راست و چپ می پيچيدند٬بالا می رفتند و پايين می آمدند٬شکوه می کردند و آزار می ديدند٬ و حق هم داشتند.اما هيچکس راه جديدی باز نکرد.
مدتی بعد٬آن کوره راه خيابانی شد.حيوانات بيچاره زير بارهای سنگين از پا می افتادند و مجبور بودند راهی را که می توانستند در سی دقيقه طی کنند٬ سه ساعته بروند؛ مجبور بودند که همان راهی را بپيمايند که گوساله ای گشوده بود.
سال ها گذشت و آن خيابان جاده اصلی يک روستا شد و بعد شد خيابان اصلی يک شهر.همه از مسير اين خيابان شکايت داشتند٬مسير بسيار بدی بود.
در همين حال جنگل پير و خردمند می خنديد و می ديد که انسان ها دوست دارند مانند کوران٬راهی را که قبلاْ باز شده طی کنند و هرگز از خود نپرسند که آيا راه بهتری وجود دارد يا نه.
منبع: پدران٬فرزندان٬نوه ها(پائولو کوئليو)
پيام هاي ديگران () PermaLink; جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - مهشيدبه قدر فهم تو کوچک می شود
ملاصدرا با صوت دلنشين و صداي داوودي اش، اينگونه با مردم كوچه و بازار سخن ميگويد:
-اي بــرادر! خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان؛ اما به قدر فهم تو كوچك ميشود،
و به قدر نياز تو فرود مي آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده ميشود، و به قدر ايمان تو كارگشا ميشود، و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود، و به قدر دل اميدواران گرم ميشود... پــدر ميشود يتيمان را و مادر.
برادر ميشود محتاجان برادر ي را. همسر ميشود بي همسر ماندگان را. طفل ميشود عقيمان را. اميد ميشود نا اميدان را.
راه ميشود گمگشتگان را. نور ميشود در تاريكي ماندگان را. شمشير ميشود رزمندگان را. عصا ميشود پيران را. عشق ميشود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چيز ميشود همه كس را به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهيز از معامله با ابليس.
برگرفته از كتاب ”مردي در تبعيد ابدي“
نوشته ي ،نادر ابراهيمي.
مبارک باد

سال نو
مبارک
مبارک
مبارک
و...
سال نو مبارک از اولین جملاتی است که در آغاز هر سال فراوان به زبان می اوریم . راستی معنای مبارک چیست؟
یعنی همراه با خیر و برکت خداوند
همراه با یک برکت و ماندگاری جاودانه
همراه با یک خزانه ی تمام نشدنی
مانند
برکت دستهای حضرت مسیح که عده ی بالغ بر هزار نفر را اطعام داد با غذایی به ظاهر اندک.
پس چه خوب که این جمله را آگاهانه و در نهایت هوشیاری به زبان اوریم .
و حال که می خواهیم برکتی را از خداوند به بهانه ی سال نو طلب کنیم بهترین برکت را بخواهیم.
انتخاب با خودمان است
برکت پول، برکت زمان، برکت کار، برکت بر روح مان، برکت در لحظه های ناب زندگی مان، برکت در عبادت خداوند، برکت در.....
الهی از آنچه که به لطف خویش بر ما ارزانی می داری ممنون و سپاسگزاریم و برکت ترا بر داده هایت خواهانیم
آمین یا رب العالمین
پيام هاي ديگران () PermaLink; چهارشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٥ - مهشيددعای سرخپوستان

ای همه ی هستی، صدایم را بشنو، من به تو وابسته ام!
به من قدرتی بده تا بر روی خاک نرم راه بروم.
و چشم هایی تا ببینم
و توانی تا درک کنم که مانند تو هستم.
فقط با قدرت توست که می توانم در برابر توفان ها ایستادگی کنم.
برگرفته از کتاب سرخپوستان بزرگ می گویند
پيام هاي ديگران () PermaLink; دوشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٥ - مهشيد